واژه جو

عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۵۰۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چند چو جو خوری، در پی آبرو روم زهر ز امتحان خورم، در پی آرزو روم شوق سر بریده را، بر سر دار می‌برد این سر و صد سر دگر، بازم و رو به رو روم دست به دست می‌روم، همره لشکر جنون تا به کدام دشت خون، پا نهم و فروروم

معنی عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۵۰۴ | واژه جو