واژه جو

عرفی شیرازی | رباعیها | رباعی شماره ۳۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دی محتسب آمد به غم، تند نشست ماتم زده بود، دادمش شیشه به دست بشکست و نیافت قصدم آن جاهل مست بایست که توبه شکند، شیشه شکست

معنی عرفی شیرازی | رباعیها | رباعی شماره ۳۹ | واژه جو