واژه جو

عربده کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عربده کردن . [ ع َ ب َ دَ / دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بدمستی کردن . فریاد کردن : شحنه بود مست که آن خون کند عربده با پیرزنی چون کند. نظامی . هر که می با تو خورد عربده کرد هر که روی تو دید عشق آورد. سعدی . پسرش خمر خورد و عربده کرد. (گلستان ).

معنی عربده کردن | واژه جو