واژه جو

عبید زاکانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بر هیچ کسم نه مهر مانده است نه کین یک باره بشسته دست از دنیی و دین در گوشه نشسته‌ام به فسقی مشغول هرگز که شنیده فاسق گوشه‌نشین

معنی عبید زاکانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۵ | واژه جو