واژه جو

عامل مرگ‌ومیر

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

عزرائیل ملک‌الموت، هادم لذات، مرگ بید، زنگ، خوره، آفت خورنده، اسید زهر بلایای طبیعی، ویرانی، زلزله، آتش، سیل، طوفان، مایه هلاک، ورطه مخمصه، فاجعه، جنگ، کشتار، اسلحه، سلاح، موادمنفجره مفسد فی‌الارض خرابکار، آنارشیست، انقلابی مرگ‌دارو فساد، گذر زمان

معنی عامل مرگ‌ومیر | واژه جو