واژه جو

عامل آزمایش

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

میزان، معیار، استاندارد، ملاک، عیار، محک، معرف، اندیکاتور مترولوژی، واحد شمارش، واحد وسیله اندازه‌گیری، وسیله سنجش، ابزار سنجش، ظروف آزمایشگاهی، لوله آزمایشگاهی، لوله مدرج، بورت، پیپت، قرع و انبیق، بشر، ارلن سنگ محک، تورنسل، فنل‌فتالئین دیگ، کوره روش سنجش، آزمون، امتحان

معنی عامل آزمایش | واژه جو