عارض شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)<BR>۱- پیش آمدن، رخ دادن.<BR>۲- شکایت کردن، دادخواهی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ۱- پیش آمدن، رخ دادن. ۲- شکایت کردن، دادخواهی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عارض شدن . [ رِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) شکایت کردن . متظلم شدن . دادخواهی کردن . قصه به قاضی برداشتن . رفع دعوی کردن به حاکم . ◄ روی دادن . رخ دادن . پدید شدن .