عادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عادی . (ع ص ) دیرینه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) شیر بیشه . ◄ عادیا اللوح ؛ هر دو طرف کرانه ٔ آن . ◄ دزد. ◄ (ص ) ستمکار. ◄ دشمن . (منتهی الارب ).
عادی . [ دی ی ] (ع ص نسبی ) نسبت است به عادت . هر چیزی که عادت شود. بحالت الحاق یاء نسبت تاء مصدر از آن افتاده است . (از غیاث اللغات ).
عادی . (ص نسبی ) نسبت است به عاد. رجوع به عاد و عادبن عوص شود.