واژه جو

طلادوز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

طلادوز. [ طِ / طَ ] (ن مف مرکب ) دوخته شده با طلا. چیزی که به تارهای طلا دوخته باشند. بابافغانی راست : از رنگ دگر سوخت دل از دور چو دیدت نقش کمر و تاج طلادوز ندانست . (از آنندراج ). آنکه دستار طلادوز علم گردانید کرد چون ریشه پریشان من سرگردان را. نظام قاری (دیوان البسه ص ٩٨). ◄ (نف مرکب ) دوزنده با تارهای طلا.

معنی طلادوز | واژه جو