طلاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طُ لّ) [ ع. ] (اِ.) جِ طالب.<BR>۱- خواهندگان.<BR>۲- محصلان علوم قدیمه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طِ) [ ع. ] (مص م.) خواستن حق خود را از کسی، مطالبه، باز جست کردن.
(طُ لّ) [ ع. ] (اِ.) جِ طالب. ۱- خواهندگان. ۲- محصلان علوم قدیمه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طلاب . [ طِ ] (ع مص ) مطالبه . خواستن حق خود را از کسی . بازجست کردن . (منتهی الارب ). درخواستن چیزی .
طلاب . [ طُل ْ لا ] (ع ص، اِ) ج ِ طالب . (منتهی الارب ).
طلاب . [ طَل ْ لا ] (ع ص ) بسیار جوینده . بسیار خواهنده . ج، طلابون . ◄ (اِخ ) نام مردی است . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
طلبهها طالبان، خواهندگان، خواستاران
واژگان فارسی سره واژهدان
هاوشتان، دینآموزان، خواهندگان