واژه جو

طلاء

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(طِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- هرچه که آن را بر چیزی مالند. ۲- دارویی که بر عضوی مالند. ۳- قطران.

معنی طلاء | واژه جو