واژه جو

طاعتور

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

طاعتور. [ ع َ وَ ] (ص مرکب ) آن که فرمانبری پیشه دارد : به دست همت طاعتوران رها کردم در اولین قدم اسباب خلد و حور و قصور. محمد عرفی (از آنندراج ).

معنی طاعتور | واژه جو