واژه جو

طارمة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

طارمة. [ رَ م َ ](معرب، اِ) خانه ٔ از چوب . معرّب تارم . (منتهی الارب ). خانه ٔ چوبین چون قبه . ج، طارمات . (دستوراللغه ٔ ادیب نطنزی ). بیت من خشب . فارسی معرب، نقله الجوهری، و زاد الازهری : کالقبة. (تاج العروس ). خانه ٔ از چوب چون گنبدی . (زمخشری ). ◄ هر بناء گرد. (زمخشری ). ◄ خرگاه . ج، طوارم . (مهذب الاسماء).

معنی طارمة | واژه جو