واژه جو

ضایع شده

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

ضایعاتی، خراب، بی‌فایده، غیرقابل بازیافت، بادکرده، فروش‌نرفته زیان‌آور، زیان‌ده غیرانتفاعی، بی‌غرض گم‌گشته، گمشده، جابه‌جاشده، منقول، غایب لخت، بدون

واژگان فارسی سره واژه‌دان

از میان رفته

معنی ضایع شده | واژه جو