ضاحک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ) [ ع. ] (اِفا.) خندان، خندنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ) [ ع. ] (اِفا.) خندان، خندنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضاحک . [ ح ِ ] (اِخ ) آبی است در بطن السّر، بسرزمین بلقین شام . (معجم البلدان ).
ضاحک . [ ح ِ ] (اِخ ) (برقه ٔ...) جائیست به دیار بنی تمیم . (منتهی الارب ).
ضاحک . [ ح ِ ] (اِخ ) دو کوهست در پائین فرش . ابن السکیت گوید ضاحک و ضویحک دو کوهند و میان آن دو رودباری است بنام یین . (معجم البلدان ).