صندلی غزنوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صندلی غزنوی . [ ص َ دَ ی ِ غ َزْ ن َ ] (اِخ ) عوفی او را در شمار شعرای دوره ٔ سلجوقی آورده و فراوان ستوده است . (لباب الالباب ج ٢ ص ٣٣٤). و مرحوم هدایت در مجمع الفصحاء نویسد: حکیمی حکمت مآب و ندیمی شیرین خطاب بود. (مجمعالفصحاء ج ١ ص ٣١٤). عوفی از وی قصیده ای آورده است بدین مطلع: ای چو دل رفته ز ما چون جان بر ما آمده همچو دل زین روی جان را بر تو سودا آمده .