واژه جو

صمکوک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

صمکوک . [ ص َ م َ ] (ع ص ) نادان شتاب شر. (منتهی الارب ). الجاهل السریع الی الشر. (اقرب الموارد). ◄ مردتوانا (و) درشت . (منتهی الارب ). القوی الشدید. (اقرب الموارد). ◄ درشت خوی . ◄ لزج . ◄ سطبر از شیر و مانند آن . (منتهی الارب ). شیری خازه . (مهذب الاسماء). رجوع به صَمَکیک شود.

معنی صمکوک | واژه جو