واژه جو

صلاح کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

صلاح کردن . [ ص َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مشورت کردن . رای زدن . تدبیر کردن : اکنون بازگرد تا من با وزیران خود صلاح کنم . (قصص الانبیاء). رجوع به صلاح شود.

معنی صلاح کردن | واژه جو