واژه جو

صقور

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

صقور. [ ص ُ ] (ع اِ) ج ِ صَقر است . (منتهی الارب ) : صاحب اترار چون دید و دانست که بغاث الطیور را با مخالب صقور تبانچه زدن محال است . (جهانگشای جوینی ). و حریص بر صیدفهود و صقور. (جهانگشای جوینی ). رجوع به صقر شود.

صقور. [ ص َق ْ قو ] (ع ص ) زن جلب . (منتهی الارب ).

معنی صقور | واژه جو