واژه جو

صعناب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

صعناب . [ ص ِ ] (ع مص ) صعنب الثریدة؛ فراهم آورد میان اشکنه را و جدا و ممتاز کرد سر آن را. (منتهی الارب ). جمع وسطها و قور رأسها. (اقرب الموارد). رجوع به صعنبة شود.

معنی صعناب | واژه جو