صبیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص) [ ع. ] (اِ.) جِ صبی ؛ کودکان، اطفال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص) [ ع. ] (اِ.) جِ صبی ؛ کودکان، اطفال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صبیان . [ ص ِ ] (ع اِ) قسمی شپش که در مژگان پدید آید و آن غیر قردة و غیر قمقام است که آن دو نیز در مژگان پدید شوند. این شپش سخت خرد و سپید باشد و اندر بن مژگان پیدا شود. (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). ظاهراً این کلمه صئبان است، ج ِ صؤابه . رجوع به صؤابه شود.
صبیان . [ ص ُب ْ بیا ] (اِ) ج ِ صُبّی . رجوع به صبی و صابئین شود.
صبیان . [ ص َ ب َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ صباست . (منتهی الارب ).