واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | مطالع | شماره ۱۷۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

حسن در دوستی یگانه خوش است رنگ معشوق، عاشقانه خوش است خشکی زهد از دماغم ابرهای‌تر نبرد صندلی شد آبها و توبه در سر نبرد

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | مطالع | شماره ۱۷۵ | واژه جو