واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۵۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آسوده‌ای که لطف نمایان ندیده‌ای آن سینه را ز چاک گریبان ندیده‌ای از شوخی نگاه در آن چشم غافلی در قطره چار موجه طوفان ندیده‌ای از شست غمزه ناوک مشکین نخورده‌ای در گرد سرمه جنبش مژگان ندیده‌ای

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۵۰ | واژه جو