واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۸۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بهار می‌گذرد، سیر گلستانی کن به آشیان چه فرو رفته‌ای، فغانی کن مباد خیره شود آرزوی خام طمع به وقت خواب گل بوسه را نشانی کن! ترا به خلق، تماشاییان شناخته‌اند برای گلشن خود فکر باغبانی کن

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۸۹ | واژه جو