واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۷۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

کند چه نشو و نما دانه زمین گیری که در گذار ندیده است ابر تصویری مبرهن است ز شبنم ربایی خورشید که در بساط فلک نیست دیده سیری به هر که نیست به حق آشنا، ندارد کار ندیده‌ام چو سگ نفس آشنا گیری

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۷۵ | واژه جو