واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۵۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ز رخسار تو خونها در دل گل می‌توان کردن ز زلفت حلقه‌ها در گوش سنبل می‌توان کردن ز بس خون جگر مکتوب ما را داده رنگینی به جای برگ گل در کار بلبل می‌توان کردن

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۵۰ | واژه جو