واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۴۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من داغ دارد مهر تابان را صفای داغ من نیست گر صحرای محشر سینه گرمم، چرا می‌پرد چون نامه هر سو پنبه‌های داغ من؟

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۴۵ | واژه جو