واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۲۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

فرهادم و ثبات قدم هست پیشه‌ام ناخن دوانده در جگر سنگ تیشه‌ام از بخت شور در نمک آبم چو مغز تلخ می‌روترش کند چو درآید به شیشه‌ام از ناخن آب دشنه الماس برده‌ام فرهاد را به کوه جهانده است تیشه‌ام

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۲۱ | واژه جو