واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۱۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

برون ز شیشه افلاک همچو رنگ زدیم به عالمی که در او رنگ نیست چنگ زدیم شکست بر دل ما آن زمان گوارا شد که مومیایی احباب را به سنگ زدیم

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۱۸ | واژه جو