واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۱۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

نتوان کرد به زندان بدن محصورم شیشه را می‌شکند زور می‌پرزورم در نمکدان ز نمکزار چه خواهد گنجید؟ چه کند حوصله تنگ فلک با شورم؟ بس که آمیخته نیش بود نوش جهان دیدن شهد فزون می‌گزد از زنبورم

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۱۰ | واژه جو