واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۴۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد بهار نشأه این باده را دوبالا کرد مرا به دست تهی همچو شانه می‌باید گره ز کار پریشان عالمی وا کرد

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۴۶ | واژه جو