صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۹۰۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زهی ز عارض گلرنگ، خونی میناب عرق به روی تو جام شراب در مهتاب به پای آبله ریز آنقدر ترا جستم که غوطه زد به گهر رشتههای موج سراب خرد به زور میناب برنمی آید مرو به کشتی کاغذ دلیر بر سر آب هوای خانه به ویرانیش کمر بندد کسی که خانه ز دریا جدا کند چو حباب چه کم ز ریزش خوناب دل شود تب عشق؟ چه آب بر دل آتش زند سرشک کباب؟ کتاب جوهر شمشیر عشق را صائب ز خون خضر و مسیحاست سرخی سر باب