صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۸۴۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به ادب نوش، جام دولت را مده از کف زمام دولت را در چراگاه آرزو مگذار توسن بیلجام دولت را به نفسهای آتشین چون شمع زنده دل دار، شام دولت را هزل در دیدهها سبک سازد پله احتشام دولت را به قوام آورد گران حلمی باده کم قوام دولت را دست جودست شمسه زرین قصر عالی مقام دولت را نتوان جز به دست حزم گرفت آستین دوام دولت را جوی شیرست چرب نرمی خلق صحن دارالسلام دولت را مد انعام، تار شیرازه است دفتر انتظام دولت را میکند تار و مار، باد غرور سر زلف نظام دولت را به دو دست دعا نگه دارند شهسواران زمام دولت را در فلاخن نهد سبکساری لنگر احتشام دولت را از بلندی پایه همت نردبان ساز، بام دولت را صبح محشر نمیکند بیدار باده نوشان جام دولت را اهل معنی به فکرت صائب زنده دارند نام دولت را