صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟ یا رب انصافی بده آن خط بازیگوش را کار من با سرو بالایی است کز بس سرکشی میشمارد حلقه بیرون در، آغوش را از جهان بیخودی پای تزلزل کوته است نیست پروای قیامت عاشق مدهوش را زیر گردون سبک جولان چه عاجز ماندهای؟ میتوان برداشتن از جوشی این سرپوش را روزگاری شد ز جوش گفتگو افتادهام کیست صائب تا به حرف آرد من خاموش را؟