صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۸۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از گریه خاک دام چمن میکنیم ما در غربتیم و سیر وطن میکنیم ما هر سنگ پارهای که فتد چشم ما بر او از یک نظر عقیق یمن میکنیم ما تیغ فنا چو آب حیات ایستاده است در خشکسال جسم وطن میکنیم ما گر توتیا شود قلم استخوان ما مشق جنون به زیر کفن میکنیم ما بیجبهه گشاده، سخن رو نمیدهد آیینهای چو هست سخن میکنیم ما در بیضه حرف طوطی ما نقل بزمهاست در مهد، چون مسیح سخن میکنیم ما یک نافه است خال ز مشکین غزال او در کام شیر، سیر ختن میکنیم ما مشکل گشاست غنچه دلهای عاشقان خون در دل نسیم چمن میکنیم ما فرمانروای مصرع برجسته میشود صائب به هر که مشق سخن میکنیم ما