صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۸۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دل را ز قید جسم رها میکنیم ما این دانه را ز کاه جدا میکنیم ما عمر دوباره در گره روزگار نیست جان را به زلف یار فدا میکنیم ما در ظرف بحر رحمت حق آب و خون یکی است اندیشه صواب و خطا میکنیم ما آه این چنین اگر شکند آستین سعی پیراهن سپهر، قبا میکنیم ما افتد غزال دولت اگر در کمند ما از همت بلند رها میکنیم ما میمی کشیم و خنده مستانه میزنیم با این دو روزه عمر چها میکنیم ما مهمان مرگ بر در دل حلقه میزند تا فکر آشیان و سرا میکنیم ما در قلزمی که نیست سر نوح در حساب همچون حباب، کسب هوا میکنیم ما با شوخ دیدگان نتوان هم نواله شد زین خوان نصیب خویش جدا میکنیم ما نگشود صائب از مدد خلق هیچ کار از خلق روی دل به خدا میکنیم ما