صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۶۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دود از نهاد خلق برآرد گزند ما افتد به کار شعله گره از سپند ما دل بر نگارخانه صورت نبستهایم از شیر ماهتاب شود آب، قند ما هرگز چنان نشد که درین دشت پر شکار دست افکند به گردن صیدی کمند ما یک گام بر مراد دل خود نرفتهایم در دست گمرهی است عنان سمند ما بیطاقتان هلاک نسیم بهانهاند از ماهتاب سوخته گردد سپند ما