صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۴۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دادم ز شور عشق به سیلاب خانه را کردم به خارخار بدل آشیانه را افزود نشأه لب میگون او ز خط کیفیت است بیش، شراب شبانه را در آه اختیار ندارند اهل درد آتش گره به سینه کند چون زبانه را؟ از خط سبز اگر چه سیه مست شد لبت بیاختیار میکند انشا بهانه را گلبانگ خوبتر بودای شاخ گل ز زر از بلبلان دریغ مدار آب و دانه را در شوره زار نیست ثمر تخم پاک را بر زاهدان مخوان غزل عاشقانه را بلبل گلوی خویش عبث پاره میکند تأثیر نیست در دل خندان ترانه را حق گرهگشا به گره بینهایت است کاکل چرا به سر ندهد جای شانه را؟ ممنون شوم ز هر که به من کج کند نگاه کز تیر کج ز جا نرود دل نشانه را