صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۲۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از آفتاب عشق نگردید رنگ من آتش چه پختگی به ثمر میدهد مرا؟ نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن خون دل از پیاله زر میدهد مرا شوخی که زهر چشم ز من داشتی دریغ صائب به التماس شکر میدهد مرا دشنام یار جان دگر میدهد مرا این زهر پرورش به شکر میدهد مرا زلف دراز دست تو میآردم به دام چندان که چشم شوخ تو سر میدهد مرا آن موجهام که بحر پر آشوب روزگار در هر شکست، بال دگر میدهد مرا اکنون که آب شد صدف من ز تشنگی ابر بهار، آب گهر میدهد مرا مانند لاله، سوخته نانی است روزیم آن هم فلک به خون جگر میدهد مرا سیرست چشم ذره من، ورنه آسمان چون آفتاب زر به سپر میدهد مرا فارغ ز توشهام که دل آتشین عنان از خار راه، زاد سفر میدهد مرا