صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۲۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا نزدیک میکند به خدا، دست رد مرا گو دیگری مکن طلب من، که لطف حق هر روز پنج بار طلب میکند مرا کیفیتم چو باده انگور شد زیاد چندان که زد به فرق، حوادث لگد مرا شد جوش خلق پرده چشم خداشناس غافل ز بحر کرد هجوم زبد مرا میریخت اشک گرم ز مژگان آفتاب روزی که بود آینه زیر نمد مرا ترسانده است چشم مرا خار انتقام بازی نمیدهد گل روی سبد مرا چون لعل اگر چه در جگر سنگ خارهام از نور آفتاب مدد میرسد مرا قارون شدم ز داغ، همانا درین بساط عشق تو یافته است همین معتمد مرا چندان که پا ز کوی خرابات میکشم آب روان حکم قضا میبرد مرا صائب میان تازه خیالان اصفهان بس باشد این غزل، گل روی سبد مرا