صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۹۶۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در سینه عشاقی و از سینه جدایی چون صورت آیینه ز آیینه جدایی در چشمی و در چشم نیایی ز لطافت گنجینه نشینی و ز گنجینه جدایی در ظرف زمان شوکت حسن تو نگنجد نوروزی و از شنبه و آدینه جدایی نزدیکتری از رگ گردن به حقیقت هر چند که از عاشق دیرینه جدایی پنهانی عالم ز وجود تو هویداست آیینه پرستی و ز آیینه جدایی غیر از تو سخن را کسی این رنگ نداده است صائب تو ازین مردم پیشینه جدایی