صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۸۹۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
روی زمین به زلف معنبر گرفتهای با این سپه چه ملک محقر گرفتهای چشم ستمگر تو کجا، مردمی کجا بادام تلخ را چه به شکر گرفتهای؟ حیف آیدت به قیمت دل خاک اگر دهی چون گل پی فریب به کف زر گرفتهای خورشید را به حلقه فتراک بستهای امروز چون شکاری لاغر گرفتهای؟ در آب و آتشم مفکن روز بازخواست چون در ازل ز خاک مرا برگرفتهای آتش ز نغمه توامای نی به جان فتاد این چاشنی ز لعل که دیگر گرفتهای؟ لوح مزار دشمن بیهوده گو شود! این سایهای که از سر ما برگرفتهای صائب تو از کجا، روش مولوی کجا؟ چون پرده حیا ز میان برگرفتهای؟