صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۸۷۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی شکستگی نبود در جهان بیرنگی غبار تفرقهای نیست همچو شیر و شکر میان آتش و آب جهان بیرنگی فریب رنگ چو طفلان ربوده است ترا گلی نچیدهای از بوستان بیرنگی ز انقلاب خزان و بهار آزادیم رسیدهایم به دارالامان بیرنگی گرفته است ترا رنگ همچو خون دامن چسان رسی ز پی کاروان بیرنگی؟ دلت خوش است به میهای لاله رنگ جهان نخوردهای میصاف جهان بیرنگی به روی آینه سیماب را قراری نیست ستاره سوز بود آسمان بیرنگی ز چشم بحر صدف را نهان کند صائب فروغ گوهر روشن روان بیرنگی