صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۸۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را ماهی ز حرص طعمه فرو خورد شست را دنیا به اهل خویش ترحم نمیکند آتش امان نمیدهد آتش پرست را دست از جهان بشوی که اطفال حادثات افشاندهاند میوه این شاخ پست را از هر ترنمی دلش از جای میرود هر کس شنیده است ندای الست را از بند گشت شورش مجنون زیادتر زنجیر، تازیانه بود فیل مست را صائب خموش باش که در مجلس شراب داروی بیهشی است سخن میپرست را