صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۸۳۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی که خدابین نشود دیده هر خودبینی در سرانجام سفر باش که از سنگ مزار خیمه بیرون زده خوش قافله سنگینی سازد از سینه پرجوش جهان را خوشوقت هر که از خشت کند چون خم میبالینی زود باشد که ز یک ناله به فریاد آید آن که چون کوه سپرده است به خود تمکینی میکه در روی سپر چین نگذارد ز نشاط نیست ممکن ز جبین تو گشاید چینی گرچه سر در سر گفتار نهادم صائب نشنیدم ز کسی از ته دل تحسینی