صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۸۱۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
پرده بردار ز رخسار که دیدن داری سربرآور ز گریبان که دمیدن داری منت خشک چرا میکشی از آب حیات؟ تو که قدرت به لب خویش مکیدن داری چشم بد دور ز مژگان شکار اندازت که بر آهوی حرم حق تپیدن داری میچکد گر چه طراوت ز تو چون سروبهشت قامتی تشنه آغوش کشیدن داری فکر تسخیر تو چون در دل عاشق گذرد؟ که در آیینه ز خود فکر رمیدن داری میکنم رحم به دلسوختگانای لب یار گر بدانی که چه مقدار مکیدن داری صائب این پنبه آسودگی از گوش برآر اگر از ما هوس ناله شنیدن داری