صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۸۰۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی چه کنی چون دل شب تیرهاش از هر دودی؟ نیست سرمایه عمر تو به جز یک دو سه دم چه کنی صرف به دودی که ندارد سودی؟ دود اگر زلف ایازست ببر پیوندش حیف باشد که به زنجیر بود محمودی چون سیاووش گذشتند ز آتش مردان ما به همت نتوانیم گذشت از دودی عیش خود تلخ مکن صائب ازین دود کثیف گر به آتش نگذاری به تکلف عودی