صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۷۹۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
که غیر از سنگ طفلان میکند دیوانه آرایی؟ که غیر از گنج گوهر میکند ویرانه آرایی؟ تمام عمر اگر با کعبه در یک پیرهن باشم همان در کعبه دل میکنم بتخانه آرایی عنان کجروی پیچیدن از گردون نمیآید مکن در راه سیلاب فنا کاشانه آرایی مهیای تپیدن شو که آن صیاد سنگین دل ندارد هیچ کاری غیر دام و دانه آرایی مرا بر غفلت سرشار بلبل خنده میآید که در ایام گل دارد دماغ خانه آرایی کسی تا چند مزدور هوای نفس خود باشد؟ نگشتی بیدماغ از خانه طفلانه آرایی؟ به حرف عقل گوش انداختم دیوانه گردیدم مرا در خواب غفلت کرد این افسانه آرایی نه ناقوس دلی نالان، نه زنار تنی پیچان مکن با ان تجمل دعوی بتخانه آرایی اگر از اهل شوقی مگذر از اندیشه صائب که چون باد باران میکند دیوانه آرایی