صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۴۰۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟ رو به این آیینه آورده است آه از شش جهت کاش سر تا پای میگشتم نظر چون آفتاب تا به رخسار تو میکردم نگاه از شش جهت کعبه و بتخانهای در عالم توحید نیست عاشق یکرنگ دارد قبله گاه از شش جهت کاهلی پیچیده دارد دامن ما را به دست ورنه دارد کعبه کوی تو راه از شش جهت هر که را دیدیم حیران قد رعنای اوست بر علم دارد نظر دایم سپاه از شش جهت هر که گردد بیسر و پا در خم چوگان چرخ نور از خورشید میگیرد چو ماه از شش جهت تا به کی در جستجوی آن نگار بیجهت کاروان گریه اندازم به راه از شش جهت چون به تلخی عاقبت بر جای میباید گذاشت چند چون زنبور سازی تکیه گاه از شش جهت نیست صائب فرصت پرسیده راه صواب در میان دارد مرا از بس گناه از شش جهت