صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۳۶۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافت کز زبان چرب، تشریف شکر بادام یافت تنگدستی مایه امیدواری شد مرا بهله با دست تهی تا از میانش کام یافت بیقراری باعث آرامش دل شد مرا آنچنان کز جنبش گهواره طفل آرام یافت شانه را هرگز ز زلف پر شکن روزی نشد این گشایشها که دل از حلقههای دام یافت بود تا بر تن سر منصور بیآرام بود آخر از دار فنا سر منزل آرام یافت نقش شد در دیدهام ناساز چون موی زیاد تا عقیق از رهگذار ساده لوحی نام یافت کامجویان را نگردد روزی از بوس و کنار شوق عاشق لذتی کز نامه و پیغام یافت نام شاهان از اثر در دور میباشد مدام جم بلند آوازگی صائب ز فیض جام یافت